سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )

389

تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )

( 1 ) كلمه « سبط » در شعر بالا مجاز است و مقصود فرزند است و اگر شاعر ، به جاى آن كلمه « ابن » را به كار مىبرد ، و مىگفت : پسرى كه مرگ را نمىچشد ، بهتر بود . از جملهء كيسانيّه ، سيّد حميرى است كه اسمش اسماعيل بن محمد است و او مىگويد : ألا قل للإمام فدتك نفسى * أطلت بذلك الجبل المقاما أضرّ بمعشر و الوك منّا * و سمّوك الخليفة و الإماما و عدّوا اهل هذا الارض طرا * مقامك فيهم ستّين عاما و ما ذاق ابن خولة طعم موت * و لا وارت له ارض عظاما لقد أمسى بمورق شعب رضوى * تراجعه الملائكة الكراما هدانا اللّه اذ حزنا لأمر * به ولديه نلتمس التماما « 1 » ( 2 ) و نيز همان سيّد مىگويد : يا شعب رضوى ما لمن بك لا يرى * و بنا اليه من الصّبابة أشوق حتّى متى و إلى متى و كم الّذى * يا بن الوصىّ و انت حىّ ترزق « 2 » ( 3 ) واقدى مىگويد : وقتى كه ابن زبير از داستان محمد بن حنفيّه با مختار اطّلاع يافت و از او خواست تا با وى بيعت كند ( و او نكرد ) او را در جايى به نام زندان عارم ، بازداشت كرد كه در آن باره ، كثير عزّه ، ابن زبير را مخاطب ساخته مىگويد : يخبر من لاقيت انّك عابد * بل العابد المظلوم فى حبس عارم و من ير هذا الشّيخ فى الخيف و المنى * من النّاس يعلم انّه غير ظالم

--> ( 1 ) هان به آن امام بگو ! جانم به فدايت ! اقامت خود را در آن كوه ( رضوى ) به درازا كشاندى . دورى تو از ما به جامعه صدمه زده است در حالى كه آنان تو را خليفه و امام ناميده‌اند . تمام مردم اين سرزمين اقامت تو را در ميان خود شصت سال بر شمرده‌اند . و پسر خوله ( محمد بن حنفيّه ) طعم مرگ را نچشيده و هيچ قطعه‌اى از زمين استخوانهاى او را نپوشانده است . براستى كه در برگى از ناحيهء رضوى او روز را به شب رساند در حالى كه مرجع فرشتگان بزرگوار بود . خداوند ما را هدايت كرد آن هنگامى كه ما به كارى دست يافتيم كه بدان وسيله از دو پسرش درخواست تمام مىكرديم . ( 2 ) اى كوه رضوى چه شده است آن كسى را كه در توست نمىشود ديد در حالى كه من از خردسالى بسى اشتياق ديدن او را دارم ! تا كى ؟ و تا چه وقت ؟ و چه مدت در آنجا مىمانى ؟ اى پسر وصى ( پيامبر ) در حالى كه زنده و روزىخوارى ؟